Thơ

Tuyển Tập Thơ Tết Hay | Kenhdaihoc.net

مجموعه شعر سال نو خوب – معروف ترین و بهترین شعر بهاری، شعر سال نو

و بعد بعد از دو شعر مرکب از شعرهای زیبای بهاری و شعرهای غمگین تنهایی بهاری امروز مشتی شعر در مورد تت و دیگر روزهای بهاری تقدیم شما می کنم. اینها بهترین و مشهورترین اشعار تت از گذشته تا امروز در گنجینه شعر ویتنامی از جمله نویسندگان بسیاری هستند.

به زودی تت هم خواهد آمد، امیدوارم با این اشعار تت خاص، برجسته و بسیار زیبا، اشعار بهاری روزهای تت پر از احساسات مختلف به ویژه شادی و لبخند را برای شما به ارمغان بیاورد. لطفاً به بهترین شعرهای سال نو زیر نگاهی بیندازید، برای شما آرزوی خواندن شاد دارم!

با گوش دادن به آن به یکدیگر تبریک می گویند:
برای یکدیگر صد سال موهای سفید آرزو کنید.
این بار تصمیم گرفت به تجارت خمپاره برود،
چند نفر در جهان در حال کوبیدن دانه فوفل هستند؟

بی سر و صدا به آن گوش دهید برای شما آرزوی ثروتمند شدن:
صدها، هزاران، هزاران پیچیدگی کجا می روند؟
مرغ باید نقره بخورد
مس می افتد، مس می افتد، کوزه باید پل شود.

ساکت باش و با تبریک گوش کن:
یکی عنوان می خرد، یکی نارنگی می خرد.
این بار تصمیم گرفت به سمت چترهای تجاری برود،
هم فروختن و هم فریاد زدن هم گران است.

ساکت باش و به آن گوش کن آرزو می کنم:
متولدین سال تولد هفت مربع و گرد است.
خیابان ها باریک، مردم شلوغ،
حمل یکدیگر بر آن در جوان.

با تقلید از کسی که چند کلمه آرزو می کنیم:
برای شما بهترین ها را در زندگی آرزو می کنم.
پادشاهان، افسران، افسران، زیردستان، مردم از همه ملل،
چگونه انسان باشیم.

هر سال گل های هلو شکوفا می شوند
که اسباب بازی های قدیمی اش
کاغذ ارائه شده جوهر قرمز
داخل یک خیابان شلوغ

چند مستأجر نوشتند
صفحات سوئیچ ستایش کاربر:
“گل ها خطوط را می کشند
به عنوان رقص اژدهای ققنوس”

اما هر سال غایب است
کجا مستاجر این را می نویسد؟
گلبرگ کاغذ قرمز غمگین
تونر پژوهشی در غم مانده است…

او آنجا نقشه نشست
رهگذران هیچ کس یا
برگ ها روی کاغذ می ریزند
بیرون باران و گرد و خاک است

امسال دوباره هلو شکوفا می شود
اسباب بازی های قدیمی اش را نمی بیند
زنده باد پیرمردها
الان کجا روح؟

نواری از ابرهای سفید به تدریج قرمز بالای قله کوه،
مه آبی سقف کلبه را در آغوش می گیرد،
در جاده سفیدی که با تپه های سبز محصور شده است،
مردم دهکده ها با شادی به بازار تت رفتند.
آنها با خوشحالی اجناس را روی چمن سبز حمل می کردند.
پسران با پیراهن قرمز در اطراف می دوند،
برخی از افراد مسن با عصا خم شده بودند،
لب هایش را پوشاند و آرام لبخند زد.
نوزاد سرش را کنار پیشانی مادرش پنهان کرد
دو روستایی که خوک‌ها را حمل می‌کردند به سمت جلو دویدند،
تعقیب گاو زرد خنده دار.

قطرات شبنم سفید روی نوک شاخه ها مثل قطره های شیر،
پرتوهای بنفش نور خورشید در مزارع برنج سوسو می زند،
کوه در پیراهن آبی خم می شود،
تپه رژ لب زیر طلوع آفتاب قرار دارد.
خریداران و فروشندگان دروازه بازار را پر کردند.
بوفالو با چشمان بسته تظاهر به خواب کرد
برای گوش دادن به حرف های مهمان.
برادران در حال جمع شدن با این زوج هستند،
یک مکان شلوغ برای خرید پیدا کنید.
یک استاد قفل پشت خود را به بال تکیه می دهد،
تحقیق دست ساییدن و سرودن شعر بهاری.
پیرمرد ایستاد و ریشش را نوازش کرد
چند ردیف دوبیتی قرمز را ذهنی بخوانید.
پیرزنی در حال فروش کالا در کنار معبد باستانی،
زمان آب برای شستن موهای سفید
گل نارنگی روسری قهوه ای بر سر دارد
بنشینید و پشته طلا را روی حصیر تا کنید.
لباس های لی توسط مردم تکان داده شد،
حوله روی سر تنگ هم باز شد.
بچه ها مشغول دیدن عکس مرغ بودند،
خواهر کنار جاده را که صدا می کند فراموش کنید.
دخترها همدیگر را در آغوش گرفتند و خندیدند
کنار مردی که زیر درخت بانیان ترقه می فروشد.
آخرین نوک نارنجی قرمز مانند رژ لب است.
سبدهای برنج چسبناک مانند کوه های برفی پر شده است،
خروس کاکل مانند خون تیره است،
خریدار رمپ را بالا می گیرد تا ببیند.

READ  1001 bài thơ ngắn 4 câu về Mùa Đông với tâm trạng buồn cực hay | Kenhdaihoc.net

بازار چنان شاداب است تا اینکه شب نزدیک است،
وقتی زنگ های عصر معبد به صدا درآمد،
در مسیر روستاهای دور افتاده،
روستاییان دسته دسته برگشتند.
نور طلایی خورشید روی چمن ها ادامه می یابد،
برگ های بانیان در اطراف غرفه بازار پراکنده شده است.

وسط باغ صدای پرنده های شاد
دختر به تابش نور خورشید نگاه می کند
چرا اوایل بهار اینقدر شیرین است!
گلبرگ های رز با لبخندهای درخشان

نور قله های بلند را در بر می گیرد
درختان زرد در زیر نور خورشید بال می زنند
باد معطر بی خیال می وزد
شاخه زردآلو را به شاخه هلو نزدیک کنید

موهای بید سبز خیلی زیباست
رنگ گل به اندازه صدا زدن تازه است
چه نوازش در هوا
مثل بوی گهگاهی عشق

این اولین بار است که دختر گوش می دهد
موسیقی بی صدا پرشور می خواند
بهار روی گونه ها رسیده است
دل کسی را سنگین کن…

دختر مشتاقانه منتظر کسی است
هرگز قرار ملاقاتی نگرفتم – در اواسط بهار
با آن جوان دور
دختر جوان در حال ساختن طلسم، ایستاده خندان

اولین تت در خانه که هوشمندانه نشان می دهد،
میز برای خرید لباس و خیاطی.
شاخه پنبه ای سه روزه بدهی دارد،
چهره خوب چند روز برای قرض گرفتن.
آن زن آنقدر پشت دارد که منتظر کند تا کتاب کنده شود،
آن مرد می تواند الاغ خود را قلاب کند.
هر که بخندد، من با عصبانیت میخندم
بی تفاوت ترجیح می دهد شهرت بدی داشته باشد.

در مورد من، بهار به شکم من باز می گردد
دور از خانه، دور از زن و بچه.
گل هلو روی پیراهن باعث دلتنگی می شود
صدای ترقه در گوش باعث ناراحتی شد.
پرستو مانند یک گلدوزی جداگانه است،
باد بهاری سردتر از تنهاست.
افراد شاد سرشار از شادی هستند،
در مورد من، بهار به من باز می گردد…

آسمان و زمین شفاف است!
بدون اینکه چشماتو باز کنی سوار ماشین شو…
با دیدن گل ها و علف های سبز، بهار می آید!
به کوه ها و رودخانه ها گوش کن، تت همینطور است!
رشته کوه ها بیکارند،
شاخه درخت خشکیده باهوش می ایستد…
معبدی باستانی در دود…
سوت نزدیک ایستگاه به صدا درآمد.

فصل ناگت ها خیلی دور است، عطر هنوز اینجاست
سام بال هایش را کجا می برد تا آسمان را کج کند؟
رنگ آبی پیراهنت از کوچه عبور می کند
تمام رودخانه و دریاچه را ببندید تا دلتنگ کسی شوید.

دوختن خوک به خیابان برای حوله
ازدحام در خیابان برای گرفتن باد فردا
من به اوایل بهار می روم
ما به دنبال خورشید محو شدیم.

دیر برای شب سال نو، نمی توان در زمان بازگشت
آخر شب گل تنهایی را چیدم
رفتن از سال قدیم به سال جدید
گل ها خوب نیستند، اما مردم خوب نیستند.

شکوفه های هلو آن طرف خیابان می گویند بهار رسیده است
پیراهن در کوچه حفر شد و با هم زمزمه کرد
به نظر می رسد هانوی دیگر از سرد شدن باز می ماند
قوینه ناگهان در خواب بیدار شد.

باران دیگر در جاده ها والس نمی کند
خیلی طلا، فردا آفتاب
به نظر می رسد یک تانگو جدید وجود دارد
مرا از کوچه خانه یکی ببر

زمستان بیرون از خروس بامبو محو شده است
شب سال نو با ترقه در پایان روز
پسری هست که منتظر بهار است
بعد ناگهان متوجه شدم چه کسی را دنبال می کنم

رودخانه در امتداد پای فلوت پیچ می خورد
پرندگان با موسیقی شاد سقف من را می گیرند
با رفتن به معبد دورتر، عجله داشتم
پنهان کردن جذابیت روی لبخندتان را فراموش کنید

رنگ پیراهن مانند موج است
موهای رویایی با ابرهایی در آسمان
دل کسی را تا کوه زمزمه کن
معبد از ناقوس تا ضربان شبنم در حال سقوط فاصله دارد

READ  Cảm nhận tình yêu thông qua bài thơ Mẹ và cô (Trần Quốc Toàn) | Kenhdaihoc.net

مشتاقانه منتظر پنهان شدن در پشت عطر دود هستم
با یک شاخه گل در دست
چرا نمی توانید دنیا را بدهید؟
بگذار گل رز بریزد و فقط خار باقی بماند

گل رز هنوز شما را نپذیرفته است
افرادی هستند که در طول این تت دیوانه هستند
قلب از رقصیدن روح در سینه باز می ایستد
چون تبدیل به بادکنک شد…

فکر نکنید در طول تت فقیر هستم
پول موجود در انبار خرج می شود
شراب داودی برای آوردن، کالاهای تنبل
قرض چای نیلوفر آبی، قیمت هنوز هم متکبرانه است
بانه چونگ داره پیچیده میشه، دارم ذوب میشم
اسپرینگ رول های ابریشمی در شرف ساختن هستند، از ترس آفتاب سوزان
خوب همین است، بیایید یک سال جدید دیگر داشته باشیم
فکر نکنید در طول تت فقیر هستم!

فقط به یکدیگر بگویید: برای من جدید است،
به کسی بگویید که “قدیمی”، کسی گوش نمی دهد.
حوله این است که عمو بزرگ است،
لباسی که او به دست گرفت در تابستان جارو شد.
شایستگی یک راهب با چتر،
پول مرفه، صندلی ماشین.
نه حتی سه روز از سال نو،
جغدها را مثل مستی بکشید!

سال گذشته، سال دیگر گرسنه مرگ،
امسال، این روند ظاهر شده است!
برنج فصلی، هنوز برنج زیاد
بدهی ها و دستمزدها به طور کامل پرداخت نشده است.
خانه مشغول بسته بندی بان چانگ است،
بیرون کوچه حوض گوشت است.
کاش می توانستم برای همیشه همینطور بمانم.
وقتی تت تمام شد، وقت تت است!

وقتی تت پیش مادرم می آید، من خیلی سخت کار می کنم،
مادرم مراقب صد بعدازظهر است.
حیاط آجری با دیوارهای گل، مردم دوباره جارو می کنند
یک کمان بکشید تا شیاطین را بیرون کنید، یک درخت بکارید.

پرورش دو خوک از گذشته
مادرم محاسبه کرد “تت درست است”.
برنج معطر چسبناک را ذخیره کنید، یک دسته بسته بندی کنید
خانه را تمیز کنید، در را تمیز کنید، محراب را بشویید.

این بیست و هشتمین تت است
(ماه کوتاه است، بنابراین یک روز کم است)
خرید برای مراسم سال نو،
مامانم امروز رفت بازار.

بر خلاف معمول، خریداران هدیه
فقط ترقه موش و نقاشی مرغ بخرید
برای برادرانم، هر کدام
آن را به تمام تیرها بچسبانید، خانه را آتش بزنید.

خوک را بکش، غذا را بجوشان، دوباره مرغ را بکش
جدول از دیروز انجام شده است
تمام شب سال نو، مادرم بیدار بود
در دعای خداوند تعمق کنید.

مامانم به همه برادرام زنگ میزنه
بیا کنار و بگو: «فردا صبح
باید زود بیدار بشی
در آغاز سال، سال جدید باید زیبا باشد.

شلوار بپوش، پیراهن بپوش، برو بالا
بخور بخور، برای پدربزرگ و مادربزرگ شمع روشن کن
دعوا نکنید، مزاحم نشوید
در حال شکستن، شکستن مثل مردم…”

صبح روز اول، شبنم صبح زود
مادرم ما را از بیرون رفتن منع کرد
هر کدام پنج و نیم سنت خرید کنید
صورت خود را با آب معطر بشویید.

معلمم یک برگه گل پری برداشت
قلم قلم مو جوهر، در بالا بنویسید،
در مورد چه، من نمی دانم
در اواسط سال، تحت نام.

مادرم روسری بلوط بست،
در قربانگاه پدربزرگم خزش کن
چشمات خیلی محترمه
ببینید کجا بخور می سوزد.

مادرم یک لیوان شراب نوشید
صورتش از مخمر سرخ شده بود،
کسی که از من دعوت کرد تا سه تا دیزی را بزنم
خوب خندیدن قرمز بر سیاه خوب.

یه شلوار نو میپوشم
حقوق، حوله، کفش،
عمه برای جشن به زادگاهش رفت
به من گفت مست نکن.

بعد از سه روز تت، مادرم برگشته است
سر بریده است، صورت تیره است، شوهر و فرزندان را بزرگ می کند،
سپس گاهی کسی برنج می کوبد،
داستان سن پاهای یک پسر را بازگو می کند.

عید نوروز که گفت بیچاره
فقیر اما مودب، مسابقه ای که دنبال می کند!
کیک چانگ با حدود سه تکه بسته بندی شده است
شراب دارویی خیس شده در نیمه فوق العاده
جز اینکه رئیس جمهور سه توپ زد
هدف اصلی یک باند بالاست
که بهار است من هم با بهار بازی می کنم
از روزها و روزهای پادشاه بسیار سپاسگزارم

READ  Chùm thơ viết về ngày đi nghĩa vụ, lên đường nhập ngũ | Kenhdaihoc.net

15، کمی بوی زمان (Do Trung Quan)

بادهای موسمی قدیمی در می زند
بیایید تت را اینگونه به یاد بیاوریم
اومدم ولی چرا انقدر گرمه
اندکی باران بهاری کجاست؟

تو با من بیا، لطفا بشین
آویزان کردن ارکیده در سکوت
اگر با ریتم پاپوش خود آشنا هستید، لطفا به آرامی ضربه بزنید
به آرامی شنیده شد – باد بالای تراس

من به دنبال تت در خیابان نمی روم
Windbreaker – موسیقی غربی تند
با من بمون عزیزم
چند شکوفه هلو پراکنده را به خاطر بسپارید

ما تعطیلات تت خود را نگه می داریم
پسرا با پیراهن قرمز
ما تعطیلات تت خود را نگه می داریم
قایق ارکیده قدیمی جشنواره بتکده Huong

من به دنبال تت به خیابان نمی روم
بعدازظهر پایان سال است – آفتاب بالای درخت
خیابان شلوغ به دختران پرداخت می کند
موهای بافته دیگر اجازه نمی دهد باد پرواز کند…

16، رنگ تت (Do Trung Quan)

آخرین قطار رفت
در خیابان، برگ های تمر هندی را با برنج می پاشند
مرد آبی پوش سیما خانه نیست
هنوز سرد نشده، اما روح بیمار است
کفش های بهشت ​​شکوفه می دهند فراموش کن…
کفش فرشته می افتد…
پیراهنش را مثل پارسال رنگ نکرد
سیما با پیراهن آبی مچاله شده
او به رنگ شکوفه هلو بیمار دراز کشیده است
آخرین قطار رفت
زادگاه هایی که نزدیک می شوند
آخر سال یک نفر می نشیند و بازی می کند
رنگ دود را بخوان
از زخمش
جوانه های کوچک شکوفه هلو بی سر و صدا
گلدهی بسیار ملایم به رنگ قرمز تت

در بهار در کوچه و خیابان باران می بارد
اشتباه گل و لای و پر از مردم رفتن.
گل های قرمز زیادی در باغ هلو وجود دارد
و ساخت و سازهای زیادی در مراسم افتتاحیه صورت گرفته است.

و بسیاری از پیرمردها مشغول نظافت هستند
در مقابل محراب، با احترام بخور دهید.
در همین حین خوک جیغ کشید
سراسر روستا و صدای داد و فریاد بر سر همدیگر.

روی رودخانه در قایق باری،
بین مردم در مورد تت، داستان سه گل.
یک دسته مهمان سرد که بسته بندی در دست دارند،
چشمان رویایی ترقه های دوردست را دنبال می کنند.

جلوی دروازه روستا، صورت فلکی تازه از خواب بیدار شده است
نم نم باران به حیاط آهک افتاده است،
توپ های موش مسابقه می دهند و منفجر می شوند
بدن کاغذ صورتی به گلبرگ های در حال سقوط شلیک می کند.

در خانه قرمز، محراب دود می کند،
زنان با حمل سینی به اطراف دویدند،
بچه ها از اینکه لباس های جدید عوض کنند خوشحال می شوند
طرف پیرمرد شمع خیلی متمرکز بود.

بیرون در جاده گل آلود با آب روان
پسر شلوار قرمز بر پشت او سوار می شود.
دخترانی که عود زرد پوشیده اند دامن خود را در آغوش می گیرند
دهان خندان جشن سن کسانی است که درگذشته اند.

و همین الان، 18 شعر معروف و بهترین تت وجود دارد، شعرهای بهاری که می خواهم در این تعطیلات تت به شما تقدیم کنم، که شامل شعرهای بهاری ژوان دیو، آنه تو، تو ژونگ و دیگران است. امیدوارم این اشعار معروف تت روحیه شاد و سطوح مختلفی از احساسات را برای این سال جدید به ارمغان بیاورد. لطفاً برای دیدن بهترین و جدیدترین اشعار عاشقانه به طور مرتب به OCuaSo.Com مراجعه کنید، اوقات خوشی داشته باشید!

در پایان، آرزو می کنم تعطیلات تت را در کنار خانواده و دوستان سپری کنید. با آرزوی بهاری سرشار از شادی و موفقیت و سالی پر از شادی و موفقیت برای همه. متشکرم!

شعرهای معروف یا شعرهای معروف بهار و شعرهای خوب نوروزی را با شعرهای سروده جدید بهار بیشتر ببینید

3.7
/
5
(
4

رای داد
)

آیا مقاله «مجموعه اشعار خوب نوروزی – معروف ترین و بهترین شعرهای بهاری» در دسته شعر جاودانه پنجره وبلاگ را دوست دارید؟ اگر دوست دارید، لطفاً اغلب از وبلاگ من بازدید کنید تا آخرین مقالات را بخوانید ♡ !

Trả lời

Email của bạn sẽ không được hiển thị công khai.

Protected with IP Blacklist CloudIP Blacklist Cloud